کل یوم عاشورا ، کل عرض کربلا

کربلا یعنی همه چیز...

کل یوم عاشورا ، کل عرض کربلا

بسم الله الرحمن الرحیم.
السلام علیکم یا اهل بیت النبوة


سلام ما به حسین و به کربلای حسین
سلام ما به علمدار باوفای حسین

سلام ما به سلامی که عصر عاشورا
نموده بر بدن غوطه ور به خون زهرا

سلام ما به جبین شکسته زینب
سلام ما به نماز نشسته زینب

سلام ما به بدن های مانده در صحرا
سلام ما به ملاقات زینب و زهرا

سلام ما به لب چوب خیزران خورده
به آن خرابه نشینی که نیمه شب مرده

سلام ما به تنوری که اشک زهرا ریخت
به اشک بچه یتیمی که در سحرها ریخت

سلام ما به فرات به موج سوزانش
سلام ما به ابوالفضل و چشم گریانش

در پایان سفر کربلا را برای همه دوستان آرزو میکنم...

طبقه بندی موضوعی

۳ مطلب با موضوع «کربلای اول» ثبت شده است

اولین خاطره سرزمین عشق 3

دوشنبه, ۱۸ ارديبهشت ۱۳۹۶، ۰۲:۱۱ ب.ظ

...الانم که حدودا 12 سال از اون موقع میگذره هنوزم همین حس رو نسبت به سرزمین عشق دارم. .....
......
ایام نوروز 1383
... 3 ، 4 شب کربلا موندیم و بعد نجف اشرف ، دو شب نجف اشرف بودیم (حرم مطهر علی ابن ابیطالب ع ، مسجد کوفه ، کمیل ابن زیاد )
1 شب هم حرم مطهر موسی ابن جعفرع و محمد الجواد ع توی شهر مقدس کاظمین بودیم. توی کاظمین به اندازه کربلا و نجف امنیت نبود و اینو میشد از حضور نیروهای امنیتی عراقی در حرم و بیرون حرم شریف احساس کرد. اینم احتمالا بخاطر حمله انتحاری روز عاشورای سال 1382 که حدودا دو ماه قبل از حضور ما اونجا اتفاق افتاده بود ، بوده که باعث شهادت تعداد زیادی از زوار آقا و مولا موسی ابن جعفر ع و محمد الجواد ع  شد. تا جایی این احساس رو داشتم که برای ورود به حرمین شریفین کاظمین تفتیش مسلحانه انجام میشد.
توی شهر کاظمین شریف ، از ساعت 9 شب حکومت نظامی بود که با پرواز هلی کوپترهای نیروهای عراقی پشتیبانی میشد. یادمه چون با اونجا آشنا نبودیم چند دقیقه قبل از حکومت نظامی یک نفر از همگروه های ما نیومده بود مسافرخونه  و این باعث گم کردن چندتای دیگه از اعضای گروه شد. هر کدوم که میومد مسافر خونه دنبال اون یکی میرفت بیرون ولی بالاخره موفق شدند همدیگرو ببینند و با هم بیان.
فردای اون روز ماشی گرفتیم برای سامرا و زیارت حرمین شریفین عسکریین. سامرا
سامرا
غربت خیلی خاصی داشت و هنوزم داره.
قبل از رفتن به سامرا از اوضاع نا امنی که گروه های تروریستی مثل القاعده ایجاد کرده بود خبر داشتیم. ولی همگی مصمم بودیم که حتما باید سامرا بریم وگرنه زیارتمون ناقصه.
توی مسیر یک خانواده 3 نفری ایرانی هم به ما ملحق شد. حدودا شدیم 21 نفر.توی مسیر نیروهای عراقی جلوی مینی بوس رو گرفت و اجازه عبور نداد تا اینکه یکی از درجه دارها اومد بالا و به ازای هر نفر اون موقع 500 تومان پول دادیم.
وقتی به ایست بازرسی ها میرسیدیم و برای تفتیش بدنی پیاده میشدیم برخورد خوب سربازای عراقی دلگرمی خاصی بهمون میداد . تا جایی که وقتی موقع تفتیش به قرانی که همراه داشتیم بر خورد میکردند دیگه تفتیش از گروه کنسل میشد و با عزت و احترام اجازه خروج میدادند.
به سامرا رسیدیم و بعد از عبور از پل و سد جلوی حرمین شریفین عسکریین پیاده شدیم. داخل حرم شدیم و متاسفانه تا اون موقع احساس غربت رو نمیدونستم.
وقتی دیدم توی حرم مطهر فقط و فقط حدودا 10 عدد مهر برای نماز وجود داره و 2 عدد یا کمی بیشتر مفاتیح برای سلام نامه و زیارتنامه خواندن فهمیدم غربت یعنی چی.
بعد از یک زیارت خیلی سریع به شهر مقدس کربلاا برگشتیم.
دیگه آخرای سفر بود.
مثل همیشه تازه فهمیده بودم کجا اومدم و این چه نعمت بزرگی هست یا بود که خدا بمن توفیقشو به برکت حسین ابن علی ع داد.
یک شب و یک روز کربلا ماندیم. شب آخر بود و اون شب رفتم حرم. البته همیشه موقع نماز صبح ظهر و مغرب توی یکی از همین حرمهای شریف بودیم.
ولی این آخری یه جوری دیگه بود. اصلا انگار روی زمین نبودم. چون شب آخر بود. و من تازه داشتم عادت میکردم. هرکسی میرفت حرم برای خداحافظی ، چند نفر شوق دیدن خانوادشونو داشتند و چند نفر دیگه دنبال سوغاتی خریدن . اما این وسط نمیدونم چرا من دنبال هیچکدوم از این چیزا نبودم . فقط به این فکر میکردم چجوری میتونم از
سرزمین عشق خداحافظی کنم. باورش برام خیلی سخت بود . اون شب تا میتونستم برگشتن از حرم آقا رو به تاخیر انداختم . ولی بالاخره با یه حالتی خیلی سخت خداحافظی کردم ولی ازش خواستم هر موقع که تونست دوباره دعوتنامه منو دوباره امضا کنه . چون بدجوری گرفتارش شده بودم.
فردای اون روز اومدیم مرز مهران.
سفرمون حدودا 10 رو طول کشید. یهترین خاطره و سفری که داشتم بود. حتی تا مدتها بعد از برگشتنمون همش به عکساش نگاه میکردم.
و در این آخر جا داره از همسفرام یادی کنم. بعضی هاشون نیستن یعنی رفتن خونه ابدی.
خدا رحمتشون کنه . و انشالله سر سفره ارباب مهمان باشن. اللهم صل علی محمد و ال محمد.وعجل فرجهم.
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۴:۱۱
خادم هیئت

اولین خاطره سرزمین عشق2

دوشنبه, ۱۸ ارديبهشت ۱۳۹۶، ۱۲:۴۸ ب.ظ

شب توی نخلستانهای آبادان بودیم...

.....

...3 تا اتوبوس از تهران که همه همشهریهای خودم بود(افغانستانی الاصل).2 تا اتوبوس هم از اصفهان اومدند. ایرانی الاصل .

کسی که تمام کارهای ما رو برای خروج غیر قانونی از خاک ایران به مقصد خاک عراق انجام میداد "ام صادق" بود ، یعنی مادر صادق

فکر میکردیم چند ساعتی راه هست تا به عراق برسیم. حدود 250 نفر رو با 2تا لنج از آبادان انتقال دادند به بصره ، همش 20 دقیقه سوار لنج بودیم. خیلی خطرناک بود چون بیش از حد وزن لنج بالا رفته بود بطوریکه فاصله لبه ی لنج تا سطح آب حدود 10 سانتی متر بود. مسئول لنج میگفت دست توی آب ننید ، حالا نمیدونم چرا .

قبل از سوار لنج شدن منتظر فرمان حرکت بودیم. یکی از دوستان توی تاریی شب سیگار میکشید که این یعنی خطر تیراندازی از طرف مرزبانها.

یکی از بچه های ام صادق اومد و فورا سیگار طرف رو خاموش کرد و از خطر این کار همه رو مطلع کرد.

خواستیم سوار لنج بشیم که یکی از دوستان اصفهانی داخل آب افتاد و خیلی ترسیده بود. خداییش ترس هم داشت.

راستی برای اولین بار بود که جذر و مد واقعی رو دیدم. آب اروند رود یا شایدم کارون  حدود 1.5 متر بالا و پایین رفته بود.

نماز صبح رو توی بصره کنار رود خوندیم.منتظر ماشینهای عراقی بودیم تا برسن برای انتقال ما به سرزمین عشق.

به چند گروه تقسیم شدیم که غالبا 11نفره بود بخاطر ماشینهای ون که میومد و ظرفیت 11 نفر داشت . ماشینها هم ساعتهای 9 صبح اومدند.

7 ساعت توی راه کربلا بودیم . توی مسیر که میرفتیم چاه های نفت که بخاطر جنگ و حمله امریکا آتش گرفته بود به چشم میخورد.

بعد از ظهر یادم نیست ساعت چند بود که رسیدیم به سرزمین عشق . هنوز باورش برام سخت بود ، من افغانستانی که توی خواب هم کربلا را نمیدیدم اونجا باشم. توی شُک بودیم و هیچ کسی حرفی نمیزد و فقط و فقط به گنبد که از اون فاصله 300 متری خیلی زیبا بود خیره شده بودیم. جلوی حرم آقا اباالفضل العباس ع ساک ها رو گذاشتیم زمین . دنبال مسافر خونه بودیم برای دوش گرفتن و تمیز شدن و رفتن به طرف حرم آقا. منتظر بودم تا اون چند نفری که دنبال مسافرخونه رفته بودن بیان . ولی همون لحظه هم توی این فکر بودم که من خوابم یا بیدار . اینکه حرم آقا چطوریه ، اینکه میگن کربلا آدم و میگیره ، میگیره به این معنی که نمیتونی ازش دل بکنی. الانم که حدودا 12 سال از اون موقع میگذره هنوزم همین حس رو نسبت به سرزمین عشق دارم.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۲:۴۸
خادم هیئت

اولین خاطره سرزمین عشق

دوشنبه, ۲۳ اسفند ۱۳۹۵، ۰۱:۳۳ ب.ظ

01
یادش بخیر اولین باری که رفتم به سرزمین عشق ، کلاس اول دبیرستان بودم ...
همه چیز بقول دوستان یهویی اتفاق افتاد
رفته بودم بازار برای خودم گشتی بزنم وقتی برگشتم خونه دیدم یه عالمه مهمون اومده خونمون
تعجب کردم ، بعد فهمیدم برای چی اومدن...
بابام سرکار بود ولی ظهر میومد خونه.
خلاصه نهار رو خوردیم و بی حوصله رفتم توی اتاق دیگه و دراز کشیدم و به این فکر میکردم که :
امام حسین ع میشه منم بیام ؟ من تاحالا کربلا نیومدم ، اینم بگم حتی همون فکرش هم آدم و عوض میکنه...
برادر بزرگترم هم اومد اینور پیش من ، انگاری اونم همین حرفا رو داشت میزد با امام حسین ع
توی همین فکرا بودیم که بابام اومد برای نماز خوندن وقتی ما رو دید متوجه قضیه شد ، رفت با قاچاق بر که آشنا بود حرف زد و خلاصه اومد به ما گفت دوش بگیرین و یا علی مدد بسمت کربلا...
نمیدونستم چی شده ، چی کار باید انجام بدم از بس شوکه شده بودم
خیلی حال خوبی داشت.
(عاخه شب تاسوعای حسینی همون سال که چند هفته قبلش بود پدر و مادرم و برادر کوچکترم رفتن کربلا ، همون موقع یادمه رفتم پیش بابام گفتم منم میام گفت پول کم دارم
هیچی دیگه منم قهر کردم و رفتم و حتی بدرقشون نیومدم. خیلی ناراحت بودم . زمستان سال 1382 بود)
همه چیز یکدفعه ای برامون فراهم شد تازه فهمیدم که معنی رضاینامه اباعبدالله ع یعنی چی
بعد از ظهر ساعت 4 بود سوار اتوبوس ها شدیم و راه افتادیم
خیلی خوشحال و سر مست
قم اراک خرم آباد ایلام اهواز آبادان مسیرهای حرکتمون بود
شب توی نخلستانهای آبادان بودیم...
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ اسفند ۹۵ ، ۱۳:۳۳
خادم هیئت