کل یوم عاشورا ، کل عرض کربلا

کربلا یعنی همه چیز...

کل یوم عاشورا ، کل عرض کربلا

بسم الله الرحمن الرحیم.
السلام علیکم یا اهل بیت النبوة


سلام ما به حسین و به کربلای حسین
سلام ما به علمدار باوفای حسین

سلام ما به سلامی که عصر عاشورا
نموده بر بدن غوطه ور به خون زهرا

سلام ما به جبین شکسته زینب
سلام ما به نماز نشسته زینب

سلام ما به بدن های مانده در صحرا
سلام ما به ملاقات زینب و زهرا

سلام ما به لب چوب خیزران خورده
به آن خرابه نشینی که نیمه شب مرده

سلام ما به تنوری که اشک زهرا ریخت
به اشک بچه یتیمی که در سحرها ریخت

سلام ما به فرات به موج سوزانش
سلام ما به ابوالفضل و چشم گریانش

در پایان سفر کربلا را برای همه دوستان آرزو میکنم...

طبقه بندی موضوعی

۳ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «خاطرات کربلا» ثبت شده است

اربعین 95

يكشنبه, ۴ تیر ۱۳۹۶، ۰۲:۵۵ ب.ظ

به خواست خدا و شفاعت خود آقا بود ه دوباره اربعین 1395 هم کرلا روزی ما شد ولی حیف و صد حیف که مثل برق عبور کرد...

و ما طبق معمول تا اومدیم بخودمون بجنبیم و بفهمیم کجا هستیم اربعین تموم شد و خودمونو توی خاک ایرن دیدیم...

اما باز هم خدا رو صد هزار مرتب شکر که توفیق زیارت در سال 95 م نصیبمون شد با این تفاوت که توی این سری تونستیم حرمین شریفین عسکریین (ع) و همچنین مرقد مطهر سید محمد (ع) رو هم زیارت کنیم. واقعا توفیق خدا به آبروی اباعبدالله (ع) و امضای ایشون بود که باز هم بدون روادید رفتیم و واقعا یقین کردیم که خود آقا بطلبه همه چیز رو خودش فراهم میکنه...

چون من هم جزو افراد ثبت نامی بودم که مدارکم آماده نشد . ترسیدم نرسم کربلا با دو تا از همسفرای قبلی بدون مدارک دل و زدیم به دریا و حرکت کردیم سمت حرم عشق.

دو تا از برادرام هم ثبت نام کردن که اونا بعدا با روادید اومدن ولی خیلی دیر تر از ما.

یادمه توی مسجد معظم کوفه نشسته بودم و زنگ زدم به خونه و برادرم جواب داد که روادید تو تازه رسیده ولی از روادید ما هنوز خبری نیست.

"خدا یا شکرت که این دفعه هم نصیبم کردی"

اما خداییش قبل از رفتن هرسه مون خیلی به این در و اون در زدیم تا روادیدمون درست بشه و حتی توی یکی از ادارات دولتی به شدت به ما توهین شد . عیبی نداره ، اندکی صبر سحر نزدیک است(عجل لولیک الفرج).

حتی توی ترمینال جنوب به ما بلیط مهران ندادند و گفتند دستور اومده به اتباع بلیط ندیم.

بیرون ترمینال رفتیم و یه دلال مسافر کش اومد و مهران مهران. نفری چند ؟ 150 هزار تومن با سواری و پلاک محلی مهران.

خدایا شکرت . سه نفر بودیم و چهارمی هم به ما اضافه شد. حرکت کردیم. راننده بچه منطقه پل دخت اونطرفا بود و اسمش هم علی.

شنیده بودیم توی راه اتباع رو طبق معمول پیاده میکنن و راننده رو هم از این قضیه مطلع کردیم.

علی گفت از جایی میبرمتون که یه دونه ایست بازرسی نباشه و واقعا هم همینطور شد.

نا گفته نمونه توی مرز خیلی اذیت و آزار شدیم . عاخه وقتی طرف یگان ویژه باشه و یه طرف زائر اباعبدالله ع ...

اتباع افغانستانی رو از مرز میگرفتن و میبردن عقب تر حدود 3 یا 4 کیلو متر

دفعه اول ما رو گرفتن ولی خدا رو شکر یه جوری از مخمصه فرار کردیم. منتظر شدیم تا شب.نماز مغرب و عشا رو که خوندیم دیگه سیل زوار افغانستانی اباعبدالله ع موج میزد.

دیگه جمعیت غیر قابل کنترل شده بود و مردم کتک رو به جون میخریدن تا برن توی خاک عراق. ماهم رفتیم .

 خدا همه رو دایت کنه.


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۴ تیر ۹۶ ، ۱۴:۵۵
خادم هیئت

ماه رمضان الکریم 1396

سه شنبه, ۱۶ خرداد ۱۳۹۶، ۰۲:۰۸ ب.ظ

امروز سه شنبه یازدهمین روز از ماه مبارک رمضان...

خدا از همه ما قبول کنه تمامی نماز و روزه ها رو به آبروی آبرو دارامون انشاالله

یه فلش بک میزنم به سه سال قبل

سال 1393 ماه مبارک رمضان

هوا خیلی گرم ، خسته و بی حال ... عقربه های ساعت خیلی کند تر از تصورم میگذرد...اصلا توی ذهنم چیزی با عنوان زیارت کربلا خطور نمیکند...افغانی هستی ، مدرک شناسایی نامعتبری داری که یه سیمکارت 5 هزار تومنی هم بنامت رجیستر نمیشود.

حدودا یک ماه بعد منو دوست بسیار عزیزم که مثل برادر میماند برایم مشغول ار در یک ساختمان در منطقه نیاوران تهاران هستیم.

دو ماه بعد ماه محرم و چند روز بعد از محرم الحرام در سال 1393 ...   ... بعد از ظهر تلفن زنگ میخوره و یکی از دوستان میگه امار راه کربلا رو بگیر ، شنیدم بعضی ها از مرز رد شدند بدون ویزا و پاسپورت... تماس با برخی از دوستان و آشنایان این ماجرا را دارای قوت بیشتری کرد...

داییم زنگ زد که مرز بازه ...چند دقیقه بعد برادرم زنگ زد که میگن مرز واقعا بازه...دو روز بعد بازم زنگ زدند ولی اینبار خودشون داشتند میرفتند...شب حرکت برادر بزرگتر من و رفیقم که برادر بزرگتر اون هم داشت با همون گروه میرفت توی پارک محلمون جمع شده بودند و ما هم طبق رسم رفته بودیم برای بدرقه... حس خوبی بود ... چون برای بدرقه زوار الحسین ع رفته بودیم... جمعیت حدودا 70 نفری میشد که نصفشون برای خداحافظی و بدرقه اونجا بودند... اون شب ما هم قصد رفتن کردیم که براردر رفیقم اجازه نداد بخاطر کاری که دست ما بود و گفت یکی از ماها باید بمونه برای تحویل دادن کارهای مردم...

خداحافظی کردیم...

2 روز بعد یکی از کارکنای ساختمان بنام اوستا نادر (استاد بنای ساختمان که حدود 60 سال سن داشت): چخبر از برادراتون؟

رفتن الان نزدیک مرز هستن .

چند ساعت بعد همون اوستا نادر با سر و صورت خاکی و سیمانی و باحالی وصف نشدنی داشت لباس عوض میکرد ، فهمیدم داره کجا میره.داشت میرفت خونه که با خانوادش بره کربلا. یا حسین

قبل از رفتن رو کرد به ما و گفت : مهندس زنگ زده و اجازه نداده ولی من گفتم میرم و یک هفته بعد اگر گذاشتی میام سر کار اگر هم نذاشتی خدا بزرگه ...(خدا بزرگه)

کارگرای ساختمون هم دیگه حال کار نداشتن البته مهندس به اونا گفته بود که به هیچ عنوان حق خروج ندارن وگرنه اخراج میشن. اون روز اومدن و گفتن ما هم امشب میریم حتی اگر به قیمت از دست دادن حقوق و هر چیزی که بشه امشب حتما رفتنی هستیم.

همشون رفتند و تقریبا کسی نمونده بود ولی نمیدونم چرا قسمت من نشد اونسال.

راستی اونایی که مهندس اجازه نداده بود رفتند و برگشتند و همشون سرکارشون دوباره مستقر شدند.


دل سپردیم به تو حرکت کردیم

بعد یک عمر که ماندیم... حرکت کردیم

دستهامان همه خالی...نه! پر از شعر و شعور

عشق فرمود بیایید اطاعت کردیم

خاک آلوده رسیدیم به آن تربت پاک 

اشک آلوده ولی غسل زیارت کردیم

گفته بودند که آرام قدم برداریم

ما دویدیم... ببخشید جسارت کردیم

سهم مان در حرم یکسره سرگردانی

بس که با قبله شش گوشه عبادت کردیم

لبیک یا حسین ع

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ خرداد ۹۶ ، ۱۴:۰۸
خادم هیئت

مناظره کربلا و کعبه

جمعه, ۲۷ اسفند ۱۳۹۵، ۱۲:۳۵ ب.ظ

گفت با کرب و بلا کعبه من از تو برترم

تو بیابانیّ و من بیت خدای اکبرم

کربلا در پاسخش گفتا اگر تو خانه ای

من همه خون خدا می جوشد از بام و درم

کعبه گفتا مرد و زن بر گرد من آرد طواف

من مَطاف مسلمین از کِهتر و از مِهترم

کربلا گفتا چه گویی هر شب آدینه من

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ اسفند ۹۵ ، ۱۲:۳۵
خادم هیئت