کل یوم عاشورا ، کل عرض کربلا

کربلا یعنی همه چیز...

کل یوم عاشورا ، کل عرض کربلا

بسم الله الرحمن الرحیم.
السلام علیکم یا اهل بیت النبوة


سلام ما به حسین و به کربلای حسین
سلام ما به علمدار باوفای حسین

سلام ما به سلامی که عصر عاشورا
نموده بر بدن غوطه ور به خون زهرا

سلام ما به جبین شکسته زینب
سلام ما به نماز نشسته زینب

سلام ما به بدن های مانده در صحرا
سلام ما به ملاقات زینب و زهرا

سلام ما به لب چوب خیزران خورده
به آن خرابه نشینی که نیمه شب مرده

سلام ما به تنوری که اشک زهرا ریخت
به اشک بچه یتیمی که در سحرها ریخت

سلام ما به فرات به موج سوزانش
سلام ما به ابوالفضل و چشم گریانش

در پایان سفر کربلا را برای همه دوستان آرزو میکنم...

طبقه بندی موضوعی

۱ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «سامرا» ثبت شده است

اولین خاطره سرزمین عشق2

دوشنبه, ۱۸ ارديبهشت ۱۳۹۶، ۱۲:۴۸ ب.ظ

شب توی نخلستانهای آبادان بودیم...

.....

...3 تا اتوبوس از تهران که همه همشهریهای خودم بود(افغانستانی الاصل).2 تا اتوبوس هم از اصفهان اومدند. ایرانی الاصل .

کسی که تمام کارهای ما رو برای خروج غیر قانونی از خاک ایران به مقصد خاک عراق انجام میداد "ام صادق" بود ، یعنی مادر صادق

فکر میکردیم چند ساعتی راه هست تا به عراق برسیم. حدود 250 نفر رو با 2تا لنج از آبادان انتقال دادند به بصره ، همش 20 دقیقه سوار لنج بودیم. خیلی خطرناک بود چون بیش از حد وزن لنج بالا رفته بود بطوریکه فاصله لبه ی لنج تا سطح آب حدود 10 سانتی متر بود. مسئول لنج میگفت دست توی آب ننید ، حالا نمیدونم چرا .

قبل از سوار لنج شدن منتظر فرمان حرکت بودیم. یکی از دوستان توی تاریی شب سیگار میکشید که این یعنی خطر تیراندازی از طرف مرزبانها.

یکی از بچه های ام صادق اومد و فورا سیگار طرف رو خاموش کرد و از خطر این کار همه رو مطلع کرد.

خواستیم سوار لنج بشیم که یکی از دوستان اصفهانی داخل آب افتاد و خیلی ترسیده بود. خداییش ترس هم داشت.

راستی برای اولین بار بود که جذر و مد واقعی رو دیدم. آب اروند رود یا شایدم کارون  حدود 1.5 متر بالا و پایین رفته بود.

نماز صبح رو توی بصره کنار رود خوندیم.منتظر ماشینهای عراقی بودیم تا برسن برای انتقال ما به سرزمین عشق.

به چند گروه تقسیم شدیم که غالبا 11نفره بود بخاطر ماشینهای ون که میومد و ظرفیت 11 نفر داشت . ماشینها هم ساعتهای 9 صبح اومدند.

7 ساعت توی راه کربلا بودیم . توی مسیر که میرفتیم چاه های نفت که بخاطر جنگ و حمله امریکا آتش گرفته بود به چشم میخورد.

بعد از ظهر یادم نیست ساعت چند بود که رسیدیم به سرزمین عشق . هنوز باورش برام سخت بود ، من افغانستانی که توی خواب هم کربلا را نمیدیدم اونجا باشم. توی شُک بودیم و هیچ کسی حرفی نمیزد و فقط و فقط به گنبد که از اون فاصله 300 متری خیلی زیبا بود خیره شده بودیم. جلوی حرم آقا اباالفضل العباس ع ساک ها رو گذاشتیم زمین . دنبال مسافر خونه بودیم برای دوش گرفتن و تمیز شدن و رفتن به طرف حرم آقا. منتظر بودم تا اون چند نفری که دنبال مسافرخونه رفته بودن بیان . ولی همون لحظه هم توی این فکر بودم که من خوابم یا بیدار . اینکه حرم آقا چطوریه ، اینکه میگن کربلا آدم و میگیره ، میگیره به این معنی که نمیتونی ازش دل بکنی. الانم که حدودا 12 سال از اون موقع میگذره هنوزم همین حس رو نسبت به سرزمین عشق دارم.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۲:۴۸
خادم هیئت